<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>بهارنارنج</title>
		<link>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://baharnarenj.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>خاطره فرزند آیت الله حائری شیرازی</title>
			<link>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/خاطره-فرزند-آیت-الله-حائری-شیرازی</link>
			<pubDate>00:03:00 +0330 شنبه، 4 بهمن 1404</pubDate>			<dc:creator>زهرا طالبي ورنامخواستي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1848093@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔸 آن شب، شیفتۀ دین پدر شدم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;📝 (خاطرهٔ فرزند آیت الله حائری شیرازی از پدر)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تازه نه سالم تمام شده بود. شب ٢١ ماه مبارک رمضان داشتیم آماده می‌شدیم برای احیای شب قدر. مراسم مسجد شهدا -مسجد بزرگ شهر- را پدر برگزار می‌کرد. او امام جمعه و نمایندۀ ولی فقیه در شیراز بود. مسجد شلوغ می‌شد. هر سه شب، من و برادرها هم همراه مادر و پدر به مسجد می‌رفتیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ساعت ٩ شب، پدر داشت وضو می‌گرفت. رفتم کنارش ایستادم و گفتم: «چرا همۀ ما باید حرف‌های یک نفر رو که خداست گوش کنیم؟ اصلاً خدا کیه؟». پدر نگاهی به من کرد و مسح سرش را کشید. ادامه دادم: «من تا ندونم خدا کیه نمی‌توانم براش دعا کنم و نماز بخونم. من اصلاً نمی‌تونم برای کسی که نمی‌بینمش کاری انجام بدم». پدر مسح پایش را کشید و نشست کنار من. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- خب برو ببین خدا کیه!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- از کجا بشناسم؟ شما که خدا رو می‌شناسید برام بگید تا بشناسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پدر دستم را گرفت و آورد توی ایوان خانه و نشاند کنار خودش. برایم از خدا گفت، مثال آورد و گفت و گفت و گفت. یک ساعتی که گذشت، مادر آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- حاج آقا، مگر مسجد نمی‌روید؟ دیر می‌شود. بقیه حرفتان را بگذارید برای فردا. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- میدانم اما امشب باید این بحث را برای فاخره به نتیجه برسانم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مادر با تعجب به من و پدر نگاه کرد و گفت: «حاجی، پس تکلیف این جماعتی که آمده‌اند احیا چه می‌شود؟ نمی‌توانی به آن جمعیت بگویی من باید بحث را برای دخترم تمام کنم!».&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پدر بلند شد و رفت سمت تلفن: «درستش می‌کنم».&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شماره گرفت و با کسی حرف زد. تلفن را گذاشت و دوباره شماره گرفت و حرف زد. مادر چشمانش خیره به پدر مانده بود. چیزهایی که می‌شنید را باور نمی‌کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پدر تلفن را گذاشت و رو کرد به مادر و گفت: «درستش کردم؛ یکی از دوستان به جای من می‌رود مسجد برای برگزاری مراسم احیاء. شما هم با پسرها بروید احیاء. من با فاخره در خانه می‌مانم. می‌خواهیم تا صبح حرف بزنیم».&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی‌دانستم چه باید بگویم. از این که بی‌موقع سؤال کرده بودم، کمی از دست خودم دلخور شدم، اما از این که پدر مراسم احیایش را به خاطر من به هم زد تا جوابم را بدهد خیلی خوشحال بودم. باورم نمی‌شد. تازه به سن تکلیف رسیده بودم و اینکه پدرم به من اهمیت داد و دیده شدم، خوشحالم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا سحر با پدر حرف زدیم تا وقتی که مادر و برادرها از مسجد آمدند. اصلاً حرفی نزد که «امشب شب دعاست و من نتوانستم نمازی بخوانم یا دعایی کنم یا به خاطر تو به مسجد نرفتم. همۀ شب برایم با خوش‌رویی حرف زد. پدر یک شبِ خود را تمام و کمال برای من گذاشت. پدر با این کار، من را تمام عمر، پایبند و شیفتۀ آن یک شب کرد. شیفتۀ دینی که در آن تربیت شده بود. او پدر من بود و به من اهمیت و عزت داد. بعدها بارها و بارها در جاهای زیادی این خاطره را تعریف کردم و هر بار با یک واکنش مشترک و شبیه به هم روبه رو شدم؛ می پرسیدند: «واقعاً؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا که برمی‌گردم و به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم تمام روزها و لحظه‌های زندگی من، چنین اتفاقات درخشانی داشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;📖 منبع: کتاب «من فاخره‌ام»؛ پدرانه‌های تربیتی آیت الله حائری شیرازی (روایت‌های فاطمه حائری شیرازی از پدر)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://baharnarenj.kowsarblog.ir/خاطره-فرزند-آیت-الله-حائری-شیرازی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>.</p>
<p>🔸 آن شب، شیفتۀ دین پدر شدم!</p>
<p> </p>
<p>📝 (خاطرهٔ فرزند آیت الله حائری شیرازی از پدر)</p>
<p> </p>
<p>تازه نه سالم تمام شده بود. شب ٢١ ماه مبارک رمضان داشتیم آماده می‌شدیم برای احیای شب قدر. مراسم مسجد شهدا -مسجد بزرگ شهر- را پدر برگزار می‌کرد. او امام جمعه و نمایندۀ ولی فقیه در شیراز بود. مسجد شلوغ می‌شد. هر سه شب، من و برادرها هم همراه مادر و پدر به مسجد می‌رفتیم.</p>
<p> </p>
<p>ساعت ٩ شب، پدر داشت وضو می‌گرفت. رفتم کنارش ایستادم و گفتم: «چرا همۀ ما باید حرف‌های یک نفر رو که خداست گوش کنیم؟ اصلاً خدا کیه؟». پدر نگاهی به من کرد و مسح سرش را کشید. ادامه دادم: «من تا ندونم خدا کیه نمی‌توانم براش دعا کنم و نماز بخونم. من اصلاً نمی‌تونم برای کسی که نمی‌بینمش کاری انجام بدم». پدر مسح پایش را کشید و نشست کنار من. </p>
<p> </p>
<p>- خب برو ببین خدا کیه!</p>
<p> </p>
<p>- از کجا بشناسم؟ شما که خدا رو می‌شناسید برام بگید تا بشناسم.</p>
<p> </p>
<p>پدر دستم را گرفت و آورد توی ایوان خانه و نشاند کنار خودش. برایم از خدا گفت، مثال آورد و گفت و گفت و گفت. یک ساعتی که گذشت، مادر آمد.</p>
<p> </p>
<p>- حاج آقا، مگر مسجد نمی‌روید؟ دیر می‌شود. بقیه حرفتان را بگذارید برای فردا. </p>
<p> </p>
<p>- میدانم اما امشب باید این بحث را برای فاخره به نتیجه برسانم.</p>
<p> </p>
<p>مادر با تعجب به من و پدر نگاه کرد و گفت: «حاجی، پس تکلیف این جماعتی که آمده‌اند احیا چه می‌شود؟ نمی‌توانی به آن جمعیت بگویی من باید بحث را برای دخترم تمام کنم!».</p>
<p> </p>
<p>پدر بلند شد و رفت سمت تلفن: «درستش می‌کنم».</p>
<p> </p>
<p>شماره گرفت و با کسی حرف زد. تلفن را گذاشت و دوباره شماره گرفت و حرف زد. مادر چشمانش خیره به پدر مانده بود. چیزهایی که می‌شنید را باور نمی‌کرد.</p>
<p> </p>
<p>پدر تلفن را گذاشت و رو کرد به مادر و گفت: «درستش کردم؛ یکی از دوستان به جای من می‌رود مسجد برای برگزاری مراسم احیاء. شما هم با پسرها بروید احیاء. من با فاخره در خانه می‌مانم. می‌خواهیم تا صبح حرف بزنیم».</p>
<p> </p>
<p>نمی‌دانستم چه باید بگویم. از این که بی‌موقع سؤال کرده بودم، کمی از دست خودم دلخور شدم، اما از این که پدر مراسم احیایش را به خاطر من به هم زد تا جوابم را بدهد خیلی خوشحال بودم. باورم نمی‌شد. تازه به سن تکلیف رسیده بودم و اینکه پدرم به من اهمیت داد و دیده شدم، خوشحالم کرد.</p>
<p> </p>
<p>تا سحر با پدر حرف زدیم تا وقتی که مادر و برادرها از مسجد آمدند. اصلاً حرفی نزد که «امشب شب دعاست و من نتوانستم نمازی بخوانم یا دعایی کنم یا به خاطر تو به مسجد نرفتم. همۀ شب برایم با خوش‌رویی حرف زد. پدر یک شبِ خود را تمام و کمال برای من گذاشت. پدر با این کار، من را تمام عمر، پایبند و شیفتۀ آن یک شب کرد. شیفتۀ دینی که در آن تربیت شده بود. او پدر من بود و به من اهمیت و عزت داد. بعدها بارها و بارها در جاهای زیادی این خاطره را تعریف کردم و هر بار با یک واکنش مشترک و شبیه به هم روبه رو شدم؛ می پرسیدند: «واقعاً؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟»</p>
<p> </p>
<p>حالا که برمی‌گردم و به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم تمام روزها و لحظه‌های زندگی من، چنین اتفاقات درخشانی داشته است.</p>
<p> </p>
<p>📖 منبع: کتاب «من فاخره‌ام»؛ پدرانه‌های تربیتی آیت الله حائری شیرازی (روایت‌های فاطمه حائری شیرازی از پدر)</p>
<p> </p>
<p style="text-align: left;"> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://baharnarenj.kowsarblog.ir/خاطره-فرزند-آیت-الله-حائری-شیرازی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/خاطره-فرزند-آیت-الله-حائری-شیرازی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1848093</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>نکات ناب آیت الله حائری شیرازی ره</title>
			<link>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/نکات-ناب-آیت-الله-حائری-شیرازی-ره</link>
			<pubDate>00:01:00 +0330 شنبه، 4 بهمن 1404</pubDate>			<dc:creator>زهرا طالبي ورنامخواستي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1848092@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔸آن 6 هزار سال عبادت، کار آن دو دقیقه سجده را نکرد!🔸&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;🔹 آیت الله حائری شیرازی 🔹&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;▫️چرا می‌گوییم «جِهادُ المَرأَةِ حُسنُ التَّبَعُّلِ» (جهاد زن، خوب شوهرداری کردن است)؟ چرا نمی‌گوییم جهاد مرد هم خوب زن‌داری کردنش است؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;▫️ابلیس 6000 سال عبادت کرد. وقتی به او گفتند بر آدم سجده بکن، نکرد. اگر بر آدم سجده کرده بود، این 6000 سالش هم مقبول واقع می‌شد. پس دو نوع عبادت داریم: «عبادت از نوعِ 6000 ساله» و «عبادتِ از نوعِ سجده بر آدم».&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;▫️شما مردها می‌دانید اطاعتی که خانم‌ها [در بعضی امور، واجب است که] از شما بکنند، از نوع چه عبادتی است؟ و وظایفی که شما نسبت به همسرتان انجام می‌دهید، از نوع چه عبادتی است؟ شما می‌گویید ما طبق آیهٔ (الرجال قوامون علی النساء)، #قوّام هستیم و او تحت قیمومیت ما است. اما می‌دانید اطاعت زن از چه سنخ عبادتی است و کارهای شما از چه نوع عبادتی است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;▫️انجام وظایف مرد نسبت به همسرش، از نوع عبادت 6000 ساله است! چرا؟ چون همراه با #آقایی است، همراه با #عزت است. اما اطاعت زن از شوهر، از نوع «سجده بر آدم» است، چون همراهش پا گذاشتن روی عزت است. این اطاعت، بسیار تلخ است! تلخی‌اش مثل تیر باران شدن در جهاد است. مثل شمشیر خوردن در جهاد است. همان ثواب‌هایی که مرد در حین تیر خوردن و قطعه‌قطعه شدن، در جهاد می‌برد، خداوند برای زن در خانه گذاشته است! نمی‌شود بدون سختی، این ثواب را به زن بدهند. به همین دلیل، اطاعت زن، #جهاد است؛ اما قوّامیتِ شما در خانه، جهاد نیست! اگر زن، قوّامیت مرد را پذیرفت، مانند ملائکه می‌شود که سجده بر آدم را پذیرفتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;▫️زنها خیال می‌کنند خدا رعایتشان نکرده است. اشتباه می‌کنند! خدا سجده بر آدمش را داد به زن‌ها! عبادت معمولیِ شش هزار ساله را داد به مردها. از این جهت، مردها یک عبادت از نوع «سجده بر آدم» را بدهکارند. با نماز و روزه و حج و اینها کارشان نمی‌شود. باید به میدان جنگ بروند تا معلوم بشود منافق هستند یا مؤمن؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شما مردها باید بروید جهاد! بروید جهاد و آنجا مخالفت با نفس بکنید تا از نوع سجده بر آدم بشود. سجده بر آدمِ زنها این است که حرف مرد را گوش کنند اما «سجده بر آدم» برای شما مردها این است که تحت فرمان رهبر بروید جلوی گلوله. یعنی تحت مدیریت رهبرتان فحش بخورید، هتک بشوید، اهانت بشوید، ذلت ببینید؛ این ذلت، سجده بر آدم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;▫️آن وقت ببین! «شش هزار سال عبادت»، کارِ «دو دقیقه سجده» را نکرد! این را داده‌اند به زن‌ها و آن را داده‌اند به شما! واقعاً خدای تعالی بین مرد و زن، عادلانه برخورد کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;▫️چه جور شده است که خدا چنین کاری با زنها کرده است؟ چون اطمینان داشته که #مؤمنه‌های آنها #می‌پذیرند. خداوند می‌دانسته است که اینها جهت عاطفی دارند. این‌ها وقتی حساب می‌کنند که خدا گفته است، اطاعت می‌کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://baharnarenj.kowsarblog.ir/نکات-ناب-آیت-الله-حائری-شیرازی-ره&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>.</p>
<p>🔸آن 6 هزار سال عبادت، کار آن دو دقیقه سجده را نکرد!🔸</p>
<p> </p>
<p>🔹 آیت الله حائری شیرازی 🔹</p>
<p> </p>
<p>▫️چرا می‌گوییم «جِهادُ المَرأَةِ حُسنُ التَّبَعُّلِ» (جهاد زن، خوب شوهرداری کردن است)؟ چرا نمی‌گوییم جهاد مرد هم خوب زن‌داری کردنش است؟!</p>
<p> </p>
<p>▫️ابلیس 6000 سال عبادت کرد. وقتی به او گفتند بر آدم سجده بکن، نکرد. اگر بر آدم سجده کرده بود، این 6000 سالش هم مقبول واقع می‌شد. پس دو نوع عبادت داریم: «عبادت از نوعِ 6000 ساله» و «عبادتِ از نوعِ سجده بر آدم».</p>
<p> </p>
<p>▫️شما مردها می‌دانید اطاعتی که خانم‌ها [در بعضی امور، واجب است که] از شما بکنند، از نوع چه عبادتی است؟ و وظایفی که شما نسبت به همسرتان انجام می‌دهید، از نوع چه عبادتی است؟ شما می‌گویید ما طبق آیهٔ (الرجال قوامون علی النساء)، #قوّام هستیم و او تحت قیمومیت ما است. اما می‌دانید اطاعت زن از چه سنخ عبادتی است و کارهای شما از چه نوع عبادتی است؟</p>
<p> </p>
<p>▫️انجام وظایف مرد نسبت به همسرش، از نوع عبادت 6000 ساله است! چرا؟ چون همراه با #آقایی است، همراه با #عزت است. اما اطاعت زن از شوهر، از نوع «سجده بر آدم» است، چون همراهش پا گذاشتن روی عزت است. این اطاعت، بسیار تلخ است! تلخی‌اش مثل تیر باران شدن در جهاد است. مثل شمشیر خوردن در جهاد است. همان ثواب‌هایی که مرد در حین تیر خوردن و قطعه‌قطعه شدن، در جهاد می‌برد، خداوند برای زن در خانه گذاشته است! نمی‌شود بدون سختی، این ثواب را به زن بدهند. به همین دلیل، اطاعت زن، #جهاد است؛ اما قوّامیتِ شما در خانه، جهاد نیست! اگر زن، قوّامیت مرد را پذیرفت، مانند ملائکه می‌شود که سجده بر آدم را پذیرفتند.</p>
<p> </p>
<p>▫️زنها خیال می‌کنند خدا رعایتشان نکرده است. اشتباه می‌کنند! خدا سجده بر آدمش را داد به زن‌ها! عبادت معمولیِ شش هزار ساله را داد به مردها. از این جهت، مردها یک عبادت از نوع «سجده بر آدم» را بدهکارند. با نماز و روزه و حج و اینها کارشان نمی‌شود. باید به میدان جنگ بروند تا معلوم بشود منافق هستند یا مؤمن؟</p>
<p>شما مردها باید بروید جهاد! بروید جهاد و آنجا مخالفت با نفس بکنید تا از نوع سجده بر آدم بشود. سجده بر آدمِ زنها این است که حرف مرد را گوش کنند اما «سجده بر آدم» برای شما مردها این است که تحت فرمان رهبر بروید جلوی گلوله. یعنی تحت مدیریت رهبرتان فحش بخورید، هتک بشوید، اهانت بشوید، ذلت ببینید؛ این ذلت، سجده بر آدم است.</p>
<p> </p>
<p>▫️آن وقت ببین! «شش هزار سال عبادت»، کارِ «دو دقیقه سجده» را نکرد! این را داده‌اند به زن‌ها و آن را داده‌اند به شما! واقعاً خدای تعالی بین مرد و زن، عادلانه برخورد کرده است.</p>
<p> </p>
<p>▫️چه جور شده است که خدا چنین کاری با زنها کرده است؟ چون اطمینان داشته که #مؤمنه‌های آنها #می‌پذیرند. خداوند می‌دانسته است که اینها جهت عاطفی دارند. این‌ها وقتی حساب می‌کنند که خدا گفته است، اطاعت می‌کنند.</p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://baharnarenj.kowsarblog.ir/نکات-ناب-آیت-الله-حائری-شیرازی-ره">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/نکات-ناب-آیت-الله-حائری-شیرازی-ره#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1848092</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>اقیانوس نعمت</title>
			<link>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/اقیانوس-نعمت</link>
			<pubDate>19:07:00 +0330 دوشنبه، 17 آذر 1404</pubDate>			<dc:creator>زهرا طالبي ورنامخواستي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1843362@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;اگر مشکلات شما در &lt;br /&gt;زندگی به بزرگی یک کشتی است؛&lt;br /&gt;فراموش نکنید که نعمت هایتان &lt;br /&gt;به وسعت یک اقیانوس است&lt;br /&gt;خوشبختی از آن كسی است&lt;br /&gt;كه در فضای &amp;#8220;قدردانی از خدا&amp;#8221; زندگی كند &lt;br /&gt;چه دنیا به كامش باشد و چه نباشد &lt;br /&gt;چه آن زمان كه می دود و نمیرسد &lt;br /&gt;و چه آن زمان كه گامی &lt;br /&gt;برنداشته، خود را در مقصد می بیند.&lt;br /&gt;چرا كه خوشبختی &lt;br /&gt;چیزی جز آرامش نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زهرا طالبی&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://baharnarenj.kowsarblog.ir/اقیانوس-نعمت&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اگر مشکلات شما در <br />زندگی به بزرگی یک کشتی است؛<br />فراموش نکنید که نعمت هایتان <br />به وسعت یک اقیانوس است<br />خوشبختی از آن كسی است<br />كه در فضای &#8220;قدردانی از خدا&#8221; زندگی كند <br />چه دنیا به كامش باشد و چه نباشد <br />چه آن زمان كه می دود و نمیرسد <br />و چه آن زمان كه گامی <br />برنداشته، خود را در مقصد می بیند.<br />چرا كه خوشبختی <br />چیزی جز آرامش نیست.</p>
<p>زهرا طالبی</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://baharnarenj.kowsarblog.ir/اقیانوس-نعمت">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/اقیانوس-نعمت#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1843362</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>گل یا پوچ؟</title>
			<link>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/گل-یا-پوچ-4</link>
			<pubDate>19:01:00 +0330 دوشنبه، 17 آذر 1404</pubDate>			<dc:creator>زهرا طالبي ورنامخواستي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1843361@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جامعه امروز، جمله‌ای پرکاربرد و خوش‌ظاهر، بارها و بارها در گفت‌وگوها شنیده می‌شود: «مهم نیست چکار می‌کنی، فقط دلت پاک باشه!». این عبارت، در نگاه نخست، دعوتی به صداقت درونی و نیت‌ پاک به نظر می‌رسد. اما آیا «دل پاک» به‌تنهایی می‌تواند معیار ارزش‌گذاری کردار و رفتار انسان باشد؟ از نگاه عقل، دین و اخلاق، این جمله اگرچه نیت خیر دارد، اما در بسیاری موارد به توجیهی برای اهمال در رفتار بیرونی، بی‌توجهی به احکام دینی، یا نادیده گرفتن مسئولیت‌های اجتماعی تبدیل شده است. در ادبیات دینی و فلسفی، دل یا «قلب»، محل نیت‌ها، انگیزه‌ها و گرایش‌های انسانی است. اما این‌که انسان نیت نیکی داشته باشد اما رفتارش با آن نیت سازگار نباشد، مورد تأیید هیچ مکتب اخلاقی نیست. «دل پاک» داشتن، یک شرط لازم برای رشد معنوی است؛ اما کافی نیست. دل پاک، زمانی معنا دارد که در رفتار، گفتار و مسئولیت‌های اجتماعی انسان هم تجلی یابد. اگر قرار بود فقط نیت کافی باشد، هیچ قانونی، نظام اخلاقی یا دستوری در جهان معنا نداشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زهرا طالبی&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://baharnarenj.kowsarblog.ir/گل-یا-پوچ-4&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </p>
<p>در جامعه امروز، جمله‌ای پرکاربرد و خوش‌ظاهر، بارها و بارها در گفت‌وگوها شنیده می‌شود: «مهم نیست چکار می‌کنی، فقط دلت پاک باشه!». این عبارت، در نگاه نخست، دعوتی به صداقت درونی و نیت‌ پاک به نظر می‌رسد. اما آیا «دل پاک» به‌تنهایی می‌تواند معیار ارزش‌گذاری کردار و رفتار انسان باشد؟ از نگاه عقل، دین و اخلاق، این جمله اگرچه نیت خیر دارد، اما در بسیاری موارد به توجیهی برای اهمال در رفتار بیرونی، بی‌توجهی به احکام دینی، یا نادیده گرفتن مسئولیت‌های اجتماعی تبدیل شده است. در ادبیات دینی و فلسفی، دل یا «قلب»، محل نیت‌ها، انگیزه‌ها و گرایش‌های انسانی است. اما این‌که انسان نیت نیکی داشته باشد اما رفتارش با آن نیت سازگار نباشد، مورد تأیید هیچ مکتب اخلاقی نیست. «دل پاک» داشتن، یک شرط لازم برای رشد معنوی است؛ اما کافی نیست. دل پاک، زمانی معنا دارد که در رفتار، گفتار و مسئولیت‌های اجتماعی انسان هم تجلی یابد. اگر قرار بود فقط نیت کافی باشد، هیچ قانونی، نظام اخلاقی یا دستوری در جهان معنا نداشت.</p>
<p>زهرا طالبی</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://baharnarenj.kowsarblog.ir/گل-یا-پوچ-4">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/گل-یا-پوچ-4#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1843361</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>چه نگویم!</title>
			<link>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/چه-نگویم-n</link>
			<pubDate>15:59:00 +0330 چهارشنبه، 14 آبان 1404</pubDate>			<dc:creator>زهرا طالبي ورنامخواستي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1841041@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;​&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ است ،چه بگوییم؟!&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ است، نگویید:&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﺍین هم ﻣﯽ ﮔﺬﺭد&amp;#8230;&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﻧﮕویید ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷود&amp;#8230;&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﺎ ﺟﻮﮎﻫﺎﯼ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺨﻨﺪاﻧﯿﺪﺵ چون ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍهد ﺑﺨﻨﺪد&amp;#8230;&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺵ ﻧﻤﯿﺎید ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺭد،&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﺑﺮﺍیش ﺍﺯ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺮﻑ نزنید،&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻓﮑﺮﮐﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ،&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍحت است ﺍﺻﻼ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺎ نیستید ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯿد، &lt;/span&gt;ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ! &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭا ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ، ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﯿﺪ &lt;/span&gt;ﻮ به ﭼﺸﻢ ﻫﺎیﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ&amp;#8230; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﺑﺮﺍیش ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﯾﺪ،&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﺑﺮﺍیش غذای مورد علاقه اش را  ﺑﭙﺰﯾﺪ،&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﺑﻌﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ.&lt;/span&gt; مهلت دهید که ﺣﺮﻑ ﺑﺰند ﻭ ﺷﻤﺎ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ، &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt; ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﮐﻨﯿﺪ،&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﺪﯼ ﻣﯽ ﺍﻓتد،&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﺷﻤﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ او ﺭا ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ آﻣﺪﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩﯾﺪ&amp;#8230;&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﺩﺳﺘﺶ ﺭا ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ، &lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;و ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯿﺪ&amp;#8230;&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ﺍﮔﻪ ﺩﻟﺶ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯند&amp;#8230;&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;این بزرگترین کمک است!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://baharnarenj.kowsarblog.ir/چه-نگویم-n&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>​<span style="font-size: 16px;">ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ است ،چه بگوییم؟!</span> <span style="font-size: 16px;">ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ است، نگویید:</span> <span style="font-size: 16px;">ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﺍین هم ﻣﯽ ﮔﺬﺭد&#8230;</span> <span style="font-size: 16px;">ﻧﮕویید ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷود&#8230;</span> <span style="font-size: 16px;">ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﺎ ﺟﻮﮎﻫﺎﯼ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺨﻨﺪاﻧﯿﺪﺵ چون ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍهد ﺑﺨﻨﺪد&#8230;</span> <span style="font-size: 16px;">ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺵ ﻧﻤﯿﺎید ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺭد،</span> <span style="font-size: 16px;">ﺑﺮﺍیش ﺍﺯ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺮﻑ نزنید،</span> <span style="font-size: 16px;">ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻓﮑﺮﮐﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ،</span> <span style="font-size: 16px;">ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍحت است ﺍﺻﻼ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺎ نیستید ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯿد، </span>ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ! <span style="font-size: 16px;">ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭا ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ، ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﯿﺪ </span>ﻮ به ﭼﺸﻢ ﻫﺎیﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ&#8230; <span style="font-size: 16px;">ﺑﺮﺍیش ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﯾﺪ،</span> <span style="font-size: 16px;">ﺑﺮﺍیش غذای مورد علاقه اش را  ﺑﭙﺰﯾﺪ،</span> <span style="font-size: 16px;">ﺑﻌﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ.</span> مهلت دهید که ﺣﺮﻑ ﺑﺰند ﻭ ﺷﻤﺎ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ، <span style="font-size: 16px;"> ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﮐﻨﯿﺪ،</span> <span style="font-size: 16px;">ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﺪﯼ ﻣﯽ ﺍﻓتد،</span> <span style="font-size: 16px;">ﺷﻤﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ او ﺭا ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ آﻣﺪﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩﯾﺪ&#8230;</span> <span style="font-size: 16px;">ﺩﺳﺘﺶ ﺭا ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ، </span> <span style="font-size: 16px;">و ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯿﺪ&#8230;</span> <span style="font-size: 16px;">ﺍﮔﻪ ﺩﻟﺶ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯند&#8230;</span> <span style="font-size: 16px;">این بزرگترین کمک است!</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://baharnarenj.kowsarblog.ir/چه-نگویم-n">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/چه-نگویم-n#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://baharnarenj.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1841041</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
