بهارنارنج

خانه
زمان۲
ارسال شده در 14 مهر 1405 توسط زهرا طالبي ورنامخواستي در بدون موضوع

امام جعفرصادق (علیه‌السلام):
«اِنْ اُجِّلتَ فی عُمرِکَ یَومَین فَاجعَل اَحَدَهُما لِأَدَبکَ لِتَستَعینُ بهِ علی یَومِ مَوتِک؛
اگر از عمرت فقط دو روز مانده باشد یک روزش را به فرا گرفتن دستورات و معارف الهی اختصاص بده تا تو را به روز مرگت یاری دهد.» (روضه‌فروع-کافی، ج ۸، ص ۱۵۰)

 

🎯 هر «بله»، یک «نه» به همراه دارد!

مدیریت زمان یعنی بدانی چه کاری ارزشِ وقت گذاشتن دارد و چه چیزی فقط انرژی و تمرکزت را می‌گیرد.
هر «بله» به یک کار، یعنی یک «نه» به کار دیگری.
پس قبل از اینکه روزت را با کارهای فوری پر کنی، از خودت بپرس:
آیا این کار مرا به هدف‌هایم نزدیک می‌کند؟
آیا یک سال بعد هنوز اهمیت خواهد داشت؟
زمانت را صرف چیزهایی کن که آینده‌ات را می‌سازند، نه فقط امروزت را شلوغ می‌کنند.
ادامه دارد… ⏳

 

نظر دهید »
زمان
ارسال شده در 14 مهر 1405 توسط زهرا طالبي ورنامخواستي در بدون موضوع

امیرالمؤمنین علیه‌السلام: «عُمرُ المَرءِ لاقیمهَ لَه؛ عمر انسان (آنقدر گرانبها است که) به هیچ قیمتی قابل ارزیابی نیست.» (اسرارالبلاغه، صفحه ٨٩)


⏳ زمانی که برنمی‌گردد!

پولِ از دست‌رفته را می‌شود دوباره به دست آورد،
اما زمانِ ازدست‌رفته هیچ‌وقت برنمی‌گردد.
هر روز، مقدار مشخصی زمان در اختیار ماست؛ نه قابل ذخیره‌سازی، نه قابل خریدن و نه قابل تمدید. تفاوت آدم‌های موفق فقط در داشتن زمان بیشتر نیست؛ در این است که زمانشان را آگاهانه‌تر خرج می‌کنند.
ادامه دارد… ⏳




📣 طالبی

 


‌

نظر دهید »
خاطره فرزند آیت الله حائری شیرازی
ارسال شده در 4 بهمن 1404 توسط زهرا طالبي ورنامخواستي در بدون موضوع

.

🔸 آن شب، شیفتۀ دین پدر شدم!

 

📝 (خاطرهٔ فرزند آیت الله حائری شیرازی از پدر)

 

تازه نه سالم تمام شده بود. شب ٢١ ماه مبارک رمضان داشتیم آماده می‌شدیم برای احیای شب قدر. مراسم مسجد شهدا -مسجد بزرگ شهر- را پدر برگزار می‌کرد. او امام جمعه و نمایندۀ ولی فقیه در شیراز بود. مسجد شلوغ می‌شد. هر سه شب، من و برادرها هم همراه مادر و پدر به مسجد می‌رفتیم.

 

ساعت ٩ شب، پدر داشت وضو می‌گرفت. رفتم کنارش ایستادم و گفتم: «چرا همۀ ما باید حرف‌های یک نفر رو که خداست گوش کنیم؟ اصلاً خدا کیه؟». پدر نگاهی به من کرد و مسح سرش را کشید. ادامه دادم: «من تا ندونم خدا کیه نمی‌توانم براش دعا کنم و نماز بخونم. من اصلاً نمی‌تونم برای کسی که نمی‌بینمش کاری انجام بدم». پدر مسح پایش را کشید و نشست کنار من. 

 

- خب برو ببین خدا کیه!

 

- از کجا بشناسم؟ شما که خدا رو می‌شناسید برام بگید تا بشناسم.

 

پدر دستم را گرفت و آورد توی ایوان خانه و نشاند کنار خودش. برایم از خدا گفت، مثال آورد و گفت و گفت و گفت. یک ساعتی که گذشت، مادر آمد.

 

- حاج آقا، مگر مسجد نمی‌روید؟ دیر می‌شود. بقیه حرفتان را بگذارید برای فردا. 

 

- میدانم اما امشب باید این بحث را برای فاخره به نتیجه برسانم.

 

مادر با تعجب به من و پدر نگاه کرد و گفت: «حاجی، پس تکلیف این جماعتی که آمده‌اند احیا چه می‌شود؟ نمی‌توانی به آن جمعیت بگویی من باید بحث را برای دخترم تمام کنم!».

 

پدر بلند شد و رفت سمت تلفن: «درستش می‌کنم».

 

شماره گرفت و با کسی حرف زد. تلفن را گذاشت و دوباره شماره گرفت و حرف زد. مادر چشمانش خیره به پدر مانده بود. چیزهایی که می‌شنید را باور نمی‌کرد.

 

پدر تلفن را گذاشت و رو کرد به مادر و گفت: «درستش کردم؛ یکی از دوستان به جای من می‌رود مسجد برای برگزاری مراسم احیاء. شما هم با پسرها بروید احیاء. من با فاخره در خانه می‌مانم. می‌خواهیم تا صبح حرف بزنیم».

 

نمی‌دانستم چه باید بگویم. از این که بی‌موقع سؤال کرده بودم، کمی از دست خودم دلخور شدم، اما از این که پدر مراسم احیایش را به خاطر من به هم زد تا جوابم را بدهد خیلی خوشحال بودم. باورم نمی‌شد. تازه به سن تکلیف رسیده بودم و اینکه پدرم به من اهمیت داد و دیده شدم، خوشحالم کرد.

 

تا سحر با پدر حرف زدیم تا وقتی که مادر و برادرها از مسجد آمدند. اصلاً حرفی نزد که «امشب شب دعاست و من نتوانستم نمازی بخوانم یا دعایی کنم یا به خاطر تو به مسجد نرفتم. همۀ شب برایم با خوش‌رویی حرف زد. پدر یک شبِ خود را تمام و کمال برای من گذاشت. پدر با این کار، من را تمام عمر، پایبند و شیفتۀ آن یک شب کرد. شیفتۀ دینی که در آن تربیت شده بود. او پدر من بود و به من اهمیت و عزت داد. بعدها بارها و بارها در جاهای زیادی این خاطره را تعریف کردم و هر بار با یک واکنش مشترک و شبیه به هم روبه رو شدم؛ می پرسیدند: «واقعاً؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟»

 

حالا که برمی‌گردم و به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم تمام روزها و لحظه‌های زندگی من، چنین اتفاقات درخشانی داشته است.

 

📖 منبع: کتاب «من فاخره‌ام»؛ پدرانه‌های تربیتی آیت الله حائری شیرازی (روایت‌های فاطمه حائری شیرازی از پدر)

 

 

نظر دهید »
نکات ناب آیت الله حائری شیرازی ره
ارسال شده در 4 بهمن 1404 توسط زهرا طالبي ورنامخواستي در بدون موضوع

.

🔸آن 6 هزار سال عبادت، کار آن دو دقیقه سجده را نکرد!🔸

 

🔹 آیت الله حائری شیرازی 🔹

 

▫️چرا می‌گوییم «جِهادُ المَرأَةِ حُسنُ التَّبَعُّلِ» (جهاد زن، خوب شوهرداری کردن است)؟ چرا نمی‌گوییم جهاد مرد هم خوب زن‌داری کردنش است؟!

 

▫️ابلیس 6000 سال عبادت کرد. وقتی به او گفتند بر آدم سجده بکن، نکرد. اگر بر آدم سجده کرده بود، این 6000 سالش هم مقبول واقع می‌شد. پس دو نوع عبادت داریم: «عبادت از نوعِ 6000 ساله» و «عبادتِ از نوعِ سجده بر آدم».

 

▫️شما مردها می‌دانید اطاعتی که خانم‌ها [در بعضی امور، واجب است که] از شما بکنند، از نوع چه عبادتی است؟ و وظایفی که شما نسبت به همسرتان انجام می‌دهید، از نوع چه عبادتی است؟ شما می‌گویید ما طبق آیهٔ (الرجال قوامون علی النساء)، #قوّام هستیم و او تحت قیمومیت ما است. اما می‌دانید اطاعت زن از چه سنخ عبادتی است و کارهای شما از چه نوع عبادتی است؟

 

▫️انجام وظایف مرد نسبت به همسرش، از نوع عبادت 6000 ساله است! چرا؟ چون همراه با #آقایی است، همراه با #عزت است. اما اطاعت زن از شوهر، از نوع «سجده بر آدم» است، چون همراهش پا گذاشتن روی عزت است. این اطاعت، بسیار تلخ است! تلخی‌اش مثل تیر باران شدن در جهاد است. مثل شمشیر خوردن در جهاد است. همان ثواب‌هایی که مرد در حین تیر خوردن و قطعه‌قطعه شدن، در جهاد می‌برد، خداوند برای زن در خانه گذاشته است! نمی‌شود بدون سختی، این ثواب را به زن بدهند. به همین دلیل، اطاعت زن، #جهاد است؛ اما قوّامیتِ شما در خانه، جهاد نیست! اگر زن، قوّامیت مرد را پذیرفت، مانند ملائکه می‌شود که سجده بر آدم را پذیرفتند.

 

▫️زنها خیال می‌کنند خدا رعایتشان نکرده است. اشتباه می‌کنند! خدا سجده بر آدمش را داد به زن‌ها! عبادت معمولیِ شش هزار ساله را داد به مردها. از این جهت، مردها یک عبادت از نوع «سجده بر آدم» را بدهکارند. با نماز و روزه و حج و اینها کارشان نمی‌شود. باید به میدان جنگ بروند تا معلوم بشود منافق هستند یا مؤمن؟

شما مردها باید بروید جهاد! بروید جهاد و آنجا مخالفت با نفس بکنید تا از نوع سجده بر آدم بشود. سجده بر آدمِ زنها این است که حرف مرد را گوش کنند اما «سجده بر آدم» برای شما مردها این است که تحت فرمان رهبر بروید جلوی گلوله. یعنی تحت مدیریت رهبرتان فحش بخورید، هتک بشوید، اهانت بشوید، ذلت ببینید؛ این ذلت، سجده بر آدم است.

 

▫️آن وقت ببین! «شش هزار سال عبادت»، کارِ «دو دقیقه سجده» را نکرد! این را داده‌اند به زن‌ها و آن را داده‌اند به شما! واقعاً خدای تعالی بین مرد و زن، عادلانه برخورد کرده است.

 

▫️چه جور شده است که خدا چنین کاری با زنها کرده است؟ چون اطمینان داشته که #مؤمنه‌های آنها #می‌پذیرند. خداوند می‌دانسته است که اینها جهت عاطفی دارند. این‌ها وقتی حساب می‌کنند که خدا گفته است، اطاعت می‌کنند.

 

 

 

نظر دهید »
اقیانوس نعمت
ارسال شده در 17 آذر 1404 توسط زهرا طالبي ورنامخواستي در بدون موضوع

اگر مشکلات شما در
زندگی به بزرگی یک کشتی است؛
فراموش نکنید که نعمت هایتان
به وسعت یک اقیانوس است
خوشبختی از آن كسی است
كه در فضای “قدردانی از خدا” زندگی كند
چه دنیا به كامش باشد و چه نباشد
چه آن زمان كه می دود و نمیرسد
و چه آن زمان كه گامی
برنداشته، خود را در مقصد می بیند.
چرا كه خوشبختی
چیزی جز آرامش نیست.

زهرا طالبی

نظر دهید »
  • 1
  • 2

آخرین مطالب

  • زمان۲
  • زمان
  • خاطره فرزند آیت الله حائری شیرازی
  • نکات ناب آیت الله حائری شیرازی ره
  • اقیانوس نعمت
  • گل یا پوچ؟
  • چه نگویم!
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

بهارنارنج

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان